WELCOME
دوست
این شـــــــعرها را باید گذاشــت درکــــوزه
و آب شـان را خــــورد
وقتی هنـــوزعرضــــه ندارند
تــــو را عــاشــــق کننــــد !
خداوندا،آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آن چه را که نمی توانم تغییر دهم
شهامتی که تغییر دهم آن چه را که می توانم،
نمی دانم چرا اینگونه است؟
وقتی نگاه عاشق کسی به توست
می بینی اما
دلت بسته به مهر دیگری است
بی اعتنا می گذری
و عاشقانه به کسی می نگری
که دلش پیش تو نیست
می شود باران ببارد؟
همین امشب!
قول می دهم فقط
قطره های پاکش را بغل کنم!
و بی هیچ اشکی
دستهایش را بگیرم
قول می دهم
فقط بویش را حس کنم!
اصلا اگر ببارد
فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم
قول می دهم برایش شعر نگویم
فقط... می شود؟
امشب.... ؟
خدایا
دلم به اندازه تمام روزهای بارانی تنگ است
یک بار ، یک بار و فقط یک بار می توان عاشق شد …
عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق اندیشه ، عاشق وطن
عاشق خدا ، عاشق عشق …
یک بار و فقط یک بار …
بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست !
نمی دانم چرا این گونه است؟ وقتی نگاه عاشق كسی به توست
میبینى اما، دلت بسته به مهر دیگرىاست
بی اعتنا می گذرى و عاشقانه به كسى می نگرى... كه دلش پیش تو نیست؟!!
یكی میپرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سكوت مبهمت چیست
برایش صادقانه مینویسم :
برای آنكه باید باشد و نیست
اینقدر نگو اگر گذشت كنم كوچیك میشم
اگه با گذشت كردن كسی كوچیك میشد
خدا اینقدر بزرگ نبود!!!
گاهگاهی دلم می گیرد!
با خودم میگویم به کجا باید رفت؟؟
به که باید پیوست؛؟؟
به که باید دل بست ؟؟؟؟؟
به دیاری که پراز دیوار است؛!!!!!؟؟؟؟؟
به امینی که امانت خواراست؟؟؟؟؟؟!!
یا به افسانه دوست؟؟؟؟؟
.......................................""گریه ام میگیرد""
کسی حرف منو انگار نمی فهمه
مرده زنده خواب و بیدار نمی فهمه
کسی تنهاییم و از من نمی دزده
درد ما رو درو دیوار نمی فهمه
واسه تنهایی خودم دلم می سوزه
قلب امروزی من خالی تر از دیروزه
شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید
اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد
چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه
زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟
مستی من از تو و از همت چشمان توست
جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو
در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟
رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار
حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟
نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی
گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟
رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل
شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
گفتی که میبوسم تو را گفتم تمنا میکنم
گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسون گری او رازسروا میکنم
گفتی که تلخی های می گر نا گوارافتد مرا
گفتم که با نوش لبم آن راگوارا میکنم
گفتی چه میبینی بگو در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در اوعریان تماشا میکنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا میکنم
گفتی اگر پای خود زنجیر عشقت وا کنم
گفتم ز تو دیوانه تر گفتم که پیدا میکنم




تا حالا شده عاشق بشين؟؟؟
ميدونين عشق چه رنگيه؟؟؟
ميدونين عشقق چه مزه اي داره؟؟؟
ميدونين عشق چه بويي داره؟؟؟
ميدونين عاشق چه شکليه؟؟؟ميدونين معشوق چه کار ميکنه با قلب عاشق؟؟؟
ميدونين قلب عاشق براي چي ميزنه؟؟؟
ميدونين قلب عاشق براي کي ميزنه؟؟؟
ميدونين ...؟؟؟
مروز میخواهم خودم بنویسم... بنویسم که چطور دوباره زنده شدم!
چطورش را فقط تو خود میدانی و بس.....
نفسهایت را لمس کردم
دستهایت را نفس کشیدم
تنم داغ بود
تب داشتم انگار...
تب تو!
تب تو را داشتم آری...
داغیه تنت آب روی آتش بود....
دستهای کوچکم
گم شد در حجم زنانه ی دستهای تو
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
مرا صدبار از خود برانی
باز هم دوستت دارم
به زندان تنهایی ام کشانی
باز هم دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن؟
چه حاصل از وفا کردن؟
مرا لایق بدانی یا ندانی باز هم
کمک کن ببینم دوباره تو رو
که یک بار دیگه تصور کنم
دلت داره از عاشقی می تپه
منم از نگاهت تشکر کنم
برم توی رویا بشم همدمت
همونی که تنها پناه توئه
کنار تو غم هامو یادم بره
و چشمی که تنها به راه توئه
غم دوری تو منو می کشه
نمی دونی حالم چقدر نا خوشه
تو این بی کسی دل که پژمرده شد
به دادم برس تا که پر پر نشه
به دیوونگی شهره بودم ولی
چه جور عاشقی رو تحمل کنم
دوای همه درد من پیشته
بیا تا که راهت رو پر از گل کنم
کوچه چه سکوتی دارد
انگار خاک مرده بر سر کوچه ریخته اند
انگار دلش مثل من تنگ شده
انگار باز از اون روزهایی است که دلش میخواد گریه کند
رنگش خاکستری است
گریه کن
آروم میشوی قول میدم.....
دوستتــــــ دارم نه برای لحظه های گذرا
دوستتــــــ دارم برای تمام ثانیه ها
دوستتــــــ دارم نه برای لذت ها
دوستتــــــ دارم برای شادی ها
تا تو رو به یاد بیارورم
حتی در رویا هم زیبایی
من از تمام دنیا همین رویا ها رو دارم